جعفر شهرى باف
220
طهران قديم ( فارسى )
و جملگى سر از سبزهميدان بيرون ميآوردند . بعضى هم نسخهء معجون يا شربت خود را به اين شرح نوشته خواصش را ذكر مىكردند : ( معجونى كه قضيب را سخت و دماغ را قوت دهد و رغبت را بسيار گرداند و در خون تغيير عظيم پديد آورد ، چنانچه مباشرت به لذت حاصل و نيروى بسيار آورد و معده را قوت دهد و اشتها را زياد گرداند و دفع بلغم و هضم طعام كند ، از مرواريد ، بيخ مرجان ، انيسون ، بهمن سرخ و سفيد ، كاكنج ، ريشه لبلاب ، شكوفهء اذنى ، كزمارج ، سليخه ، دارچين ، اسارون ، مصطلكى ، صمغ عربى ، كتيرا ) اما مقدار و طرز تهيهاش را نمىنوشتند . در اين صورت چون اين مكان مركزيتى براى دواجات شده بود ناگزير خردهفروشهاى كيسه دستمالى هم در اطراف آن گرد آمده گله به گله بساط نموده و نسخهپيچى و خردهفروشى مىكردند ، به اين كيفيت كه كيسههايى كوچك و بزرگ از گل و برگها و دانهها و حبوب و پوستها و ريشهها در اطراف خود چيده ترازويى جلو دست گذارده نسخهپيچى مىكردند و بيمارانى كه در اطراف هر يك حلقه زده آشكارا و زير گوشى دربارهء علت و مرض خود صحبت و نجوا داشته دستور مىخواستند . سبب اعوجاج تهران تهران شهرى است شمال و جنوبى كه در دامنهء البرز واقع شده . شمال آن شامل كوهها و بلندىها و جنوب آن شيبها و پستىها و گودالها و درهها كه سابقا آب آن از بلندىهاى شمالى تأمين مىشده ، در هر صورت چه آبهاى نزولى كه توسط برف و باران جارى ميگرديد و چه آبهايى كه وسيله قناتها و كاريزها جريان مىگرفت و از شمال به طرف جنوب مىآمد ، ناگزير نيز راه و مسيرى مىخواست كه از آن عبور بكند و لذا از هر نقطه كه آب ، راهى باز كرده جريان گرفته بود طبعا حريمش جزء خالصه و متعلقات آب ميگرديد كه حق مالكيت از ديگران سلب مينمود و اين همان حريم و مسيل بود كه مردم در اطرافش به احداث باغ و خانه و دكان پرداخته ، حوالى آن را شارع و محل عبور مىساختند . ضمنا واضح است كه هرگز هيچ آب بطور دلخواه راه معينى در پيش نگرفته بطور منظم و دور از اعوجاج